احساس مسافری را دارم، که باید برود؛ و نمیداند به کجا، بلیت سفر به ناکجا را، من سال هاست در مشتم میفشرم، کجاست راننده ! تا لگد به در ِ مستراح ِ بین راهی ِ این زندگی بکوبد، و فریادم بزند که جا نمانی ......