خرید بک لینک


احسان محمدی:

در افسانه های وطنی آمده که راننده ای با کامیونش ده نفر را زیر گرفت و کُشت.


مردم همیشه در صحنه گرداگرد ماشین و جنازه ها جمع شده بودن به تماشا و کارشناسی و کروکی کشیدن!


موتورسوار نگون بختی که به سرعت می آمد نتونست خودشو کنترل کنه و به یکی از تماشاگران برخورد کرد و اونو کُشت. بنای آه و ناله گذاشت که:


- وای بدبخت شدم! وای زدم یک نفر رو کُشتم! روزگارم سیاه شد.. وای وای!


راننده کامیون خونسرد اومد جلو، لِنگ جنازه را گرفت و پرتش کرد وسط ده نفری که کُشته بود و گفت:

- شد یازده نفر! ..تو برو!


توی زندگی هر کس باید یک راننده کامیون باشد که لِنگ غصه آدم را بگیرد پرت کند توی بارش و بگوید:


- شد هزار و یک غصه! تو برو...!

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

صفحه بندی